تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥١
انحرافى كه در دل از اصل توحيد دارند، هرگز تسليم داورى خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله نيستند.
يا اگر بيمارى نفاق بر دلهاى آنها چيره نشده «به راستى در شك و ترديدند»؟ «أَمِ ارْتابُوا».
و طبيعى است شخصى كه در پذيرش يك آئين مردد است تسليم لوازم آن نخواهد بود.
يا اين كه اگر نه آن است و نه اين، و از مؤمنانند «آيا به راستى مىترسيدند كه خدا و رسولش بر آنها ظلم و ستم كند»؟! «أَمْ يَخافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ رَسُولُهُ».
در حالى كه اين تناقض آشكارى است كسى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را فرستاده خدا و بيانگر رسالت او مىداند، و حكمش را حكم خدا مىشمرد، ممكن نيست احتمال ظلم و ستم درباره او دهد، مگر امكان دارد خدا به كسى ستم كند؟ مگر ظلم زائيده جهل، يا نياز، يا خود خواهى نيست؟ ساحت مقدس خداوند از همه اينها پاك است.
«بلكه در واقع خود اينها ظالم و ستمگرند» «بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ».
آنها نمىخواهند به حق خودشان قانع باشند، و چون مىدانند پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چيزى از حق ديگران به آنها نخواهد داد، تسليم داورى او نمىشوند.
به گفته نويسنده تفسير «فى ظلال»: اين سه تعبير در واقع هر كدام در شكل خاصى عرضه شده است: اولى براى اثبات است، دومى براى تعجب، و سومى براى انكار!.
در جمله اول، مىخواهد علت حقيقى را كه بيمارى نفاق است روشن كند، و در جمله دوم، هدف بيان تعجب از ترديد آنها در عدالت پيامبر است و