تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢
اين دو دليل را ضمن باز گوئى پنج نكته تشريح مىكند:
١- نخست، مىگويد: «آنچه در آيات قبل، از مراحل مختلف حيات، در مورد انسانها و جهان گياهان بازگو شد، براى اين است كه بدانيد: خداوند حق است» «ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ».
و چون او حق است نظامى را كه آفريده، نيز حق است، بنابراين، نمىتواند بيهوده و بى هدف باشد، همان گونه كه در جاى ديگر مىخوانيم: وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا:
«ما آسمان، زمين و آنچه را در ميان اين دو است، بيهوده و باطل نيافريديم، اين گمان و پندار كافران است». «١»
و چون اين جهان بى هدف نيست، و از سوى ديگر هدف اصلى را در خود آن نمىيابيم، يقين پيدا مىكنيم: معاد و رستاخيزى در كار است.
٢- اين نظام حاكم بر جهان حيات به ما مىگويد: «او است كه مردگان را زنده مىكند» «وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى».
همان كسى كه لباس حيات بر تن خاك مىپوشاند، و نطفه بى ارزش را به انسان كاملى مبدل مىسازد، و زمينهاى مرده را جان مىدهد، او مردگان را حيات نوين مىبخشد، آيا با اين برنامه حيات آفرين مستمر او در اين جهان، باز مىتوان در امكان معاد ترديد كرد؟. «٢»
٣- هدف ديگر اين است كه: بدانيد «خدا بر هر چيز توانا است و چيزى در