تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٨
كه اگر انسان كمى در آن بينديشد، متذكر خواهد شد كه خير و صلاح او در آن است.
***
در آيه بعد، با جمله ديگرى اين دستور، تكميل مىشود: «اگر در آن خانه كسى را نيافتيد وارد آن نشويد تا به شما اجازه داده شود» «فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ».
ممكن است منظور از اين تعبير، آن باشد كه: گاه در آن خانه كسانى هستند ولى كسى كه به شما اذن دهد، و صاحب اختيار و صاحب البيت باشد، حضور ندارد، در اين صورت شما حق ورود نخواهيد داشت.
و يا اين كه: اصلًا كسى در خانه نيست، اما ممكن است صاحب خانه در منزل همسايگان و يا نزديك آن محل باشد، و به هنگامى كه صداى در زدن و يا صداى شما را بشنود بيايد و اذن ورود دهد، در اين موقع حق ورود داريد، به هر حال آنچه مطرح است اين است كه: بدون اذن داخل نشويد.
آن گاه اضافه مىكند: «و اگر به شما گفته شود: بازگرديد، اين سخن را پذيرا شويد و بازگرديد، كه براى شما بهتر و پاكيزهتر است» «وَ إِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكى لَكُمْ».
اشاره به اين كه: هرگز جواب رد، شما را ناراحت نكند، چه بسا صاحب خانه در حالتى است كه از ديدن شما در آن حالت ناراحت مىشود، و يا وضع او و خانهاش آماده پذيرش مهمان، نيست!.
و از آنجا كه به هنگام شنيدن جواب منفى، گاهى حس كنجكاوى بعضى تحريك مىشود، و به اين فكر اين مىافتند از درز در، يا از طريق گوش فرا دادن و استراق سمع، مطالبى از اسرار درون خانه را كشف كنند، در ذيل همين آيه