تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٤
تفسير:
سير در ارض و بيدارى دلها
از آنجا كه در آيات گذشته، سخن از اقوام ظالم و ستمگرى بود كه خداوند آنها را به كيفر اعمالشان رسانيد، و شهر و ديارشان را ويران ساخت، در نخستين آيه مورد بحث، به عنوان تأكيد روى اين مسأله مىگويد: «آيا آنها سير در زمين نكردند تا دلهائى داشته باشند كه با آن حقيقت را درك كنند؟ يا گوشهاى شنوائى كه نداى حق را بشنوند» «أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها».
آرى، ويرانههاى كاخهاى ستمگران و مساكن ويران شده جباران و دنيا پرستان، كه روزى در اوج قدرت مىزيستند، هر يك در عين خاموشى هزار زبان دارند و با هر زبانى هزاران نكته مىگويند.
اين ويرانهها، كتابهاى گويا و زندهاى است از سرگذشت اين اقوام، از نتائج اعمال و رفتارشان و از برنامههاى ننگين و كيفر شومشان.
اين زمينهاى خاموش، و آثارى كه در اين ويرانهها به چشم مىخورد، چنان نغمههاى شورانگيزى در جان انسان مىدمند كه گاه، مطالعه يكى از آنها به اندازه مطالعه يك كتاب قطور، به انسان درس مىدهد، و با توجه به تكرار تاريخ، كه اصل اساسى زندگى انسانها است آينده را در برابرش مجسم مىكنند آرى، مطالعه آثار گذشتگان گوش را شنوا و چشم را بينا مىسازد.
و به همين دليل، در بسيارى از آيات قرآن، دستور جهانگردى داده شده است، اما جهانگردى الهى و اخلاقى كه دل عبرت بين از ديده بيرون آيد و «ايوان مدائن» و قصرهاى فراعنه را آئينه عبرت بداند.
گاهى از راه «دجله» سرى به «مدائن» زند و گاه سيلابى از اشك همچون