تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧
در حقيقت، اين گونه افراد دين را تنها از دريچه منافع مادى خود مىنگريستند و معيار و محك حقانيت آن را روى آوردن دنيا مىپنداشتند.
اين گروه كه در عصر و زمان ما نيز تعدادشان كم نيست، و در هر جامعهاى وجود دارند، ايمانى آلوده به شرك و بت پرستى دارند، منتها بت آنها همسر، فرزند، مال، ثروت، گاو و گوسفند آنها است، بديهى است چنين ايمان و اعتقادى سستتر از تار عنكبوت است!.
البته، بعضى از مفسران اين آيه را اشاره به منافقان دانستهاند، اگر منظور منافقى باشد كه به هيچ وجه، ايمان در دل او نيست، اين بر خلاف ظاهر آيه است؛ زيرا جمله «يَعْبُدُ اللَّه» و همچنين، «اطْمَأَنَّ بِهِ» و جمله «انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ» نشان مىدهد: قبلًا ايمان ضعيفى داشته است، و اگر منظور منافقانى است كه بهره بسيار كمى از ايمان دارند، با آنچه گفتيم، منافاتى ندارد و قابل قبول است.
***
آيه بعد، به عقيده شركآلود اين گروه، مخصوصاً بعد از انحراف از توحيد و ايمان به خدا اشاره كرده، مىگويد: «او جز خدا كسى را مىخواند كه نه زيانى مىتواند به او برساند، و نه سودى» «يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُ وَ ما لا يَنْفَعُهُ».
اگر به راستى او خواهان منافع مادى و گريزان از زيان است، و به همين دليل، معيار حقانيت دين را اقبال و ادبار دنيا مىگيرد، پس چرا به سراغ بتهائى مىرود كه نه اميدى به نفعشان است، نه ترسى از زيانشان؟ موجوداتى بىخاصيت و فاقد هر گونه اثر در سرنوشت انسانها؟!
آرى، «اين گمراهى بسيار عميقى است» «ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ».
فاصله آن از خط صراط مستقيم آنچنان زياد است كه اميد بازگشتشان به سوى حق بسيار كم است.