تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٩
تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ».
همه بتها، و همه معبودهاى آنها، و حتى همه دانشمندان، متفكران و مخترعان بشر، اگر دست به دست هم بدهند قادر بر آفرينش مگسى نيستند.
بنابراين، چگونه مىخواهيد شما اينها را همرديف پروردگار بزرگى قرار دهيد كه آفريننده آسمانها و زمين و هزاران هزار، نوع موجود زنده در درياها، صحراها، جنگلها و اعماق زمين است، خداوندى كه حيات و زندگى را در اشكال مختلف و چهرههاى بديع و متنوع قرار داده كه هر يك از آنها انسان را به اعجاب و تحسين وا مىدارد، آن معبودهاى ضعيف كجا؟ و اين خالق قادر و حكيم كجا؟
سپس اضافه مىكند: نه تنها قادر نيستند مگسى بيافرينند كه از مقابله با يك مگس نيز عاجزند؛ چرا كه «اگر مگس چيزى از آنها را بربايد نمىتوانند آن را باز پس گيرند!» «وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ».
موجودى به اين ضعيفى و ناتوانى كه حتى در مبارزه با يك مگس شكست مىخورد، چه جاى اين دارد كه او را حاكم بر سرنوشت خويش بدانند و حلّال مشكلات.
آرى «هم اين طلب كنندگان و عابدان ضعيف و ناتوانند، و هم آن مطلوبان و معبودان» «ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ».
در روايات مىخوانيم: بت پرستان قريش، بتهائى را كه در اطراف كعبه گردآورى كرده بودند آنها را با مشك و عنبر، و گاه با زعفران يا عسل مىآلودند، و اطراف آنها نداى: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لا شَرِيْكَ لَكَ، الَّا شَرِيْكٌ هُوَ لَكَ تَمْلِكُهُ وَ ما مَلَكَ»! كه بيانگر شرك و بت پرستى آنها و تحريف لبيك موحدان بود، سر در مىدادند، و اين موجودات پست و بى ارزش را شريك خدا