تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٠
خسته كننده و درد سر آفرين است.
او مىخواهد مدتى از شبانه روز آزاد باشد، قيد و بندها را دور كند به استراحت پردازد، با خانواده و فرزندان خود به گفتگوهاى خصوصى بنشيند، و تا آنجا كه ممكن است از اين آزادى بهره گيرد، و به همين دليل، به خانه خصوصى خود پناه مىبرد، با بستن درها به روى ديگران زندگى خويش را موقتاً از جامعه جدا مىسازد، و همراه آن از انبوه قيودى كه ناچار بود در محيط اجتماع بر خود تحميل كند، آزاد مىشود.
حال بايد در اين محيط آزاد، با اين فلسفه روشن، امنيت كافى وجود داشته باشد، اگر بنا باشد هر كس سر زده وارد اين محيط گردد، و به حريم امن آن تجاوز كند، ديگر آن آزادى، استراحت و آرامش وجود نخواهد داشت، و مبدل به محيط كوچه و بازار مىشود.
به همين دليل، هميشه در ميان انسانها مقررات ويژهاى در اين زمينه بوده است، و در تمام قوانين دنيا وارد شدن به خانه اشخاص بدون اجازه آنها ممنوع است و مجازات دارد، و حتى در جائى كه ضرورتى از نظر حفظ امنيت و جهات ديگر ايجاب كند كه بدون اجازه وارد شوند، مقامات محدود و معينى حق دادن چنين اجازهاى را دارند.
در اسلام، نيز در اين زمينه دستور بسيار مؤكد داده شده، و آداب و ريزهكارىهائى در اين زمينه وجود دارد كه كمتر نظير آن ديده مىشود.
در حديثى مىخوانيم: «ابو سعيد» از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه ورود به منزل گرفت، در حالى كه رو به روى در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده بود، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
به هنگام اجازه گرفتن رو به روى در نايست!.
در روايت ديگرى مىخوانيم: خود آن حضرت هنگامى كه به در خانه كسى