تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢١
خاصى ندارد و هر گونه نام خدا را ببرند كافى است، چنان كه ظاهر آيه همان است ولى، در بعضى از روايات ذكر مخصوصى در اينجا ذكر شده كه در واقع بيان فرد كامل است، مفسران از «ابن عباس» آن را نقل كردهاند: «اللَّهُ أَكْبَرُ، لا الهَ الَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ، أَللَّهُمَّ مِنْكَ وَ لَكَ». «١»
اما در روايتى از امام صادق عليه السلام جملههاى رساترى نقل شده است فرمود:
«هنگامى كه قربانى را خريدى آن را رو به قبله كن و به هنگام ذبح يا نحر بگو:
«وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَوَاتِ وَ الأَرْضَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذَلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ، اللَّهُمَّ مِنْكَ وَ لَكَ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ، أَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّى». «٢»
واژه «صوّاف» جمع «صافّه» به معنى «صف كشيده» است و به طورى كه در روايات وارد شده، منظور اين است كه: دو دست شتر قربانى را از مچ تا زانو در حالى كه ايستاده باشد، با هم ببندند تا به هنگام نحر زياد تكان به خود ندهد و فرار نكند.
طبيعى است هنگامى كه مقدارى خون از تن او مىرود دستهايش سست مىشود، و به روى زمين مىخوابد، و لذا در ذيل آيه مىفرمايد:
«هنگامى كه پهلوى آن آرام گرفت (كنايه از جاندادن است) از آن بخوريد و فقير قانع وسائل معترض را نيز اطعام كنيد» «فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ».
فرق ميان «قانع» و «معتر» اين است: «قانع» به كسى مىگويند كه اگر چيزى