تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٦
پرداخته و منطق آنها را كه هماهنگ منطق كفار پيشين بوده، همچنين سرنوشت دردناكشان را شرح مىدهد، و بحثهائى را كه در آيات گذشته ذكر شد تكميل مىكند.
نخست مىگويد: «ما بعد از آنها جمعيت ديگرى را به وجود آورديم و قوم تازهاى به روى كار آمدند» «ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ».
«قرن» از ماده «اقتران» به معنى نزديكى است، لذا به جمعيتى كه در عصر واحد زندگى مىكنند «قرن» گفته مىشود.
و گاه به زمان آنها نيز «قرن» مىگويند، اندازهگيرى مدت قرن به سى سال، يا صد سال صرفاً جنبه قراردادى دارد و تابع سنتهاى اقوام مختلف مىباشد.
***
از آنجا كه بشر نمىتواند بدون يك رهبر الهى باشد، خداوند پيامبر بزرگى را براى نشر دعوت توحيد، آئين حق و عدالت به سوى آنها فرستاد، چنان كه آيه بعد مىگويد: «ما در ميان آنها رسولى از خودشان فرستاديم كه پروردگار يكتا را بپرستيد و جز او معبودى براى شما نيست» «فَأَرْسَلْنا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ».
اين همان چيزى بود كه نخستين پايه دعوت همه پيامبران را تشكيل مىداد اين نداى توحيد بود كه زير بناى همه اصلاحات فردى و اجتماعى است.
آن گاه اين رسول الهى براى تأكيد بيشتر به آنها مىگفت: «آيا در برابر اين دعوت صريح، باز هم از شرك و بت پرستى پرهيز نمىكنيد»؟ «أَ فَلا تَتَّقُونَ».
در اين كه: اين قوم كداميك از اقوام بودند؟ و پيامبرشان چه نام داشت؟
مفسران با بررسى آيات مشابه آن در قرآن دو احتمال دادهاند:
نخست اين كه: منظور «قوم ثمود» است كه در سرزمينى در شمال حجاز