تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٩
مجبور به هجرت از «مكّه» به «مدينه» سازند، بلكه اين تعبير لطيفى است كه براى محكوم كردن طرف، در اين گونه موارد گفته مىشود.
فى المثل به شخصى كه در برابر خدمت و نعمت، ناسپاسى كرده مىگوئيم:
گناه ما اين بود كه به تو خدمت كرديم، اين كنايهاى است از بىخبرى طرف كه در برابر خدمت، كيفر گناه داده است. «١»
سپس، يكى از فلسفههاى تشريع جهاد را اين چنين بازگو مىكند: «اگر خداوند از مؤمنان دفاع نكند، و از طريق اذن جهاد، بعضى را به وسيله بعضى دفع ننمايد، ديرها، صومعهها، معبدهاى يهود و نصارا و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مىشود، ويران مىگردد» «وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً».
آرآرى، اگر افراد با ايمان و غيور، دست روى دست بگذارند و تماشاچى فعاليتهاى ويرانگرانه طاغوتها، مستكبران و افراد بى ايمان و ستمگر باشند و آنها ميدان را خالى ببينند، اثرى از معابد و مراكز عبادت الهى باقى نخواهند گذارد؛ چرا كه معبدها جاى بيدارى است، محراب ميدان مبارزه و جنگ است، و مسجد در برابر خود كامگان سنگر است، و اصولًا هر گونه دعوت به خدا پرستى بر ضد جبارانى است كه مىخواهند مردم آنها را همچون خدا بپرستند! و لذا اگر آنها فرصت پيدا كنند، تمام اين مراكز را با خاك يكسان خواهند كرد.
اين، يكى از اهداف تشريع جهاد و اذن در مقاتله و جنگ است.
در اين كه: ميان «صوامع»، «بيع»، «صلوات» و «مساجد» چه تفاوتى است؟
مفسران بيانات گوناگونى دارند، اما آنچه صحيحتر به نظر مىرسد اين است كه: