تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٤
از آنجا كه فرزند از نظر ذات و حقيقت، بخشى از پدر است، براى فرشتگان يا حضرت مسيح عليه السلام و غير او، سهمى از الوهيت قائل بودند و اين از روشنترين مظاهر شرك است.
پس از آن به بيان دليل بر نفى شرك پرداخته، چنين مىگويد: «اگر خداوند شريكى مىداشت و آلهه متعدد در جهان هستى حكومت مىكرد، هر يك از اين خدايان، مخلوقات خاص خود را در پنجه تدبير و اداره خويش قرار مىداد» (و طبعاً هر بخشى از عالم، با نظام خاصى اداره مىشد، و اين با وحدت نظامى كه بر آن حاكم مىبينيم سازگار نيست) «إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ».
«به علاوه هر يك از اين خدايان براى گسترش قلمرو حكومت خود، سعى داشتند بر ديگرى تفوق جويند» و اين خود سبب ديگرى براى از هم گسيختگى نظام جهان مىشد «وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ».
و در پايان آيه، به عنوان يك نتيجهگيرى كلى مىفرمايد: «منزه است خدا از توصيفى كه آنها مىكنند» «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ».
عصاره اين سخن، اين است كه: ما به خوبى مشاهده مىكنيم نظام واحدى بر پهنه هستى حكومت مىكند، قوانين حاكم بر اين جهان در زمين و آسمان همه يكسان است، نواميسى كه بر يك ذره فوق العاده كوچك اتم حكم فرما است بر منظومه شمسى و منظومههاى عظيم ديگر نيز حاكم است.
و به گفته دانشمندان، اگر يك اتم را بزرگ كنيم شكل منظومه شمسى را به خود مىگيرد، و اگر به عكس منظومه شمسى را كوچك كنيم به صورت يك اتم در مىآيد.
مطالعاتى كه صاحبنظران در علوم مختلف با وسائل جديد درباره جهانهاى دور دست كردهاند، نيز همه حاكى از وحدت نظام كلى جهان است،