تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٧
ضمناً، از آنچه گفتيم، پاسخ اين ايراد روشن شد كه بعضى مىگويند:
اعتقاد به جسد مثالى مستلزم اعتقاد به مسأله تناسخ است؛ چرا كه تناسخ چيزى جز اين نيست كه روح واحد منتقل به جسمهاى متعدد گردد.
جواب اين ايراد را مرحوم «شيخ بهائى» به طرز روشنى بيان كرده است، او مىگويد: تناسخى كه همه مسلمانان اتفاق بر بطلان آن دارند، اين است كه: روح بعد از ويرانى اين بدن، به بدن ديگرى در همين عالم بازگردد، اما تعلق روح به بدن مثالى در «جهان برزخ» تا قيام قيامت كه باز به بدنهاى نخستين به فرمان خدا بر مىگردد، هيچگونه ارتباطى به تناسخ ندارد، و اگر مىبينيد ما تناسخ را شديداً انكار كرده و معتقدان آن را تكفير مىكنيم، به خاطر آن است كه: آنها قائل به ازلى بودن ارواح و انتقال دائمى آنها از بدنى به بدن ديگرند، و معاد جسمانى را در جهان ديگر به كلى منكرند. «١»
و اگر همانطور كه بعضى گفتهاند: قالب مثالى در باطن همين بدن مادى باشد، پاسخ مسأله تناسخ روشنتر مىشود؛ زيرا روح از قالب خود به قالب ديگرى منتقل نشده، بلكه بعضى از قالبهاى خود را رها ساخته و با ديگرى ادامه حيات برزخى داده است.
***
سؤال ديگر كه در اينجا باقى مىماند اين است كه: از بعضى آيات قرآن استفاده مىشود، گروهى از مردم داراى عالم برزخ نيستند، چنان كه در آيات ٥٥ و ٥٦ سوره «روم» مىخوانيم: «گروهى از مجرمان بعد از بر پا شدن قيامت سوگند ياد مىكنند كه ساعتى بيشتر در جهان برزخ نبودند، ولى به زودى مؤمنان آگاه به آنها مىگويند: شما به فرمان خدا مدتى طولانى تا روز قيامت، مكث