تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٨
شأن نزول:
مفسران، براى بخشى از اين آيات، دو شأن نزول ذكر كردهاند: نخست اين كه: يكى از منافقان، با يك مرد يهودى نزاعى داشت، مرد يهودى يك فرد منافق به ظاهر مسلمان را به داورى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله خواند، اما منافق زير بار نرفت، و او را به داورى «كعب بن اشرف يهودى»! دعوت كرد (و حتى طبق بعضى از روايات صريحاً گفت: ممكن است «محمّد» در مورد ما عدالت را رعايت نكند!) آيات فوق نازل شد و سخت اين گونه اشخاص را مورد سرزنش و مذمت قرار داد.
ديگر اين كه: ميان اميرمؤمنان «على» عليه السلام و «عثمان» (يا طبق روايتى ميان آن حضرت و «مغيرة بن وائل») بر سر زمينى كه از على عليه السلام خريدارى كرده بود، و سنگهائى از آن بيرون آمد، و خريدار مىخواست آن را به عنوان معيوب بودن فسخ كند، اختلافى در گرفت.
على عليه السلام فرمود: ميان من و تو رسول اللَّه صلى الله عليه و آله داورى كند، اما «حكم بن ابى العاص» كه از منافقان بود، به خريدار گفت:
اين كار را مكن! چرا كه اگر نزد پسر عموى او- يعنى پيامبر- بروى، مسلماً به نفع او داورى خواهد كرد! آيه فوق نازل شد و او را سخت نكوهش كرد. «١»
***
تفسير:
ايمان و پذيرش داورى خدا
از آنجا كه در آيات گذشته، سخن از ايمان به خدا، دلائل توحيد و نشانههاى