تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٣
پيدا كند و متمايل به خلاف واقع گردد،- و از جمله دروغ و تهمت- «افك» گفته مىشود.
مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» معتقد است: «افك» به هر دروغ سادهاى نمىگويند، بلكه دروغ بزرگى است كه مسألهاى را از صورت اصليش دگرگون مىسازد، بنابراين كلمه «افك» خود بيانگر اهميت اين حادثه و دروغ و تهمتى است كه در اين زمينه مطرح بود.
واژه «عُصْبَه» (بر وزن لقمه) در اصل از ماده «عصب» به معنى رشتههاى مخصوصى است كه عضلات انسان را به هم پيوند داده و مجموعه آن سلسله اعصاب نام دارد، سپس به جمعيتى كه با هم متحدند، پيوند، ارتباط، همكارى و همفكرى دارند «عصبه» گفته شده است.
به كار رفتن اين واژه، نشان مىدهد: توطئهگران در داستان «افك» ارتباط نزديك و محكمى با هم داشته و شبكه منسجم و نيرومندى را براى توطئه تشكيل مىدادند.
بعضى گفتهاند: اين تعبير، معمولًا در مورد ده تا چهل نفر به كار مىرود. «١»
به هر حال قرآن به دنبال اين جمله، به مؤمنانى كه از بروز چنين اتهامى نسبت به شخص پاكدامنى سخت ناراحت شده بودند، دلدارى مىدهد كه «گمان نكنيد اين ماجرا براى شما شرّ و بد است بلكه براى شما خير خواهد بود» «لا تَحْسَبُوهُ شَرّاً لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ».
چرا كه پرده از روى نيات پليد جمعى از دشمنان شكست خورده و منافقان كور دل برداشت، و اين بد سيرتان خوش ظاهر را رسوا ساخت، و چه خوب است كه محك تجربه به ميان آيد تا آنان كه غش دارند سيهرو شوند.