تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٣
اين بيماريشان افزون گردد.
و به راستى خطرناكترين افراد در يك جامعه، همين منافقانند، چرا كه تكليف انسان در برابر آنها روشن نيست، نه واقعاً دوستند و نه ظاهراً دشمن!، از امكانات مؤمنين استفاده مىكنند، و از مجازات كفار ظاهراً مصونند، ولى اعمالشان از اعمال كفار بدتر.
و چنان كه مىدانيم، چون اين ناهماهنگى ظاهر و باطن براى هميشه قابل ادامه نيست، سر انجام پردهها كنار مىرود و باطن آلوده آنان ظاهر مىشود، چنان كه در آيات مورد بحث و شأن نزول آن ملاحظه كرديم، كه پيش آمدن يك صحنه داورى، مشت آنها را باز كرد و خبث درونشان را آشكار ساخت. «١»
***
٢- حكومت عدل تنها حكومت خدا است
بى شك انسان هر قدر بتواند خود را از حب و بغض و خودخواهى و خود دوستى خالى كند، باز ممكن است به طور ناخودآگاه گرفتار اين امور بشود، مگر اين كه: معصوم باشد و بيمه شده از سوى پروردگار.
به همين دليل، مىگوئيم: قانونگذار حقيقى تنها خدا است؛ زيرا علاوه بر اين كه: تمام نيازهاى انسان را با علم بىپايانش مىداند، و بهترين راه رفع اين نيازها را مىشناسد، هرگز گرفتار انحراف به خاطر نيازها و حب و بغضها نمىگردد.
در مقام قضاوت و داورى نيز، عادلانهترين داورىها، داورى خدا، پيامبر و امام معصوم است، و بعد از آن، داورى كسانى كه راه آنها را مىپويند و شباهتى به