تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٩
از آسمان به زمين سقوط كرده، و در اين ميان پرندگان شكارى او را در وسط زمين و آسمان مىربايند (و هر قطعه از گوشت او در منقار پرنده مردار خوارى مىافتد) و يا (اگر از چنگال آنها به سلامت بگذرد) تندباد او را به مكان دورى پرتاب مىكند» «وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكانٍ سَحِيقٍ». «١»
در حقيقت، آسمان كنايه از «توحيد» است و شرك سبب سقوط از اين آسمان مىگردد، طبيعى است در اين آسمان ستارگان مىدرخشند و ماه و خورشيد مىتابند و خوشا به حال كسى كه اگر در اين آسمان همچون آفتاب و ماه نيست، لااقل همانند ستاره درخشانى است اما هنگامى كه انسان از اين علو و رفعت سقوط كند، گرفتار يكى از دو سرنوشت دردناك مىشود:
يا در وسط راه قبل از آن كه به زمين سقوط كند طعمه پرندگان لاشخور مىگردد، و به تعبير ديگر، با از دست دادن اين پايگاه مطمئن در چنگال هوا و هوسهاى سركش گرفتار مىشود كه هر يك از آنها بخشى از هستى او را مىربايند و نابود مىكنند.
و يا اگر از دست آنها جان به سلامت ببرد، به دست طوفان مرگبارى مىافتد كه او را در گوشهاى دور دست آنچنان بر زمين مىكوبد كه بدنش متلاشى و هر ذرهاى از آن به نقطهاى پرتاب مىشود، و اين طوفان گويا كنايه از شيطان است كه در كمين نشسته!.
مسلماً كسى كه از آسمان سقوط مىكند، قدرت تصميمگيرى را از دست مىدهد، با سرعت و شتابى كه هر لحظه فزونى مىگيرد به سوى نيستى پيش