تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٨
هنگامى را كه به استقبال اين دروغ بزرگ مىرفتيد، و اين شايعه را از زبان يكديگر مىگرفتيد» «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ».
«و با دهان خود سخنى مىگفتيد كه به آن علم و يقين نداشتيد» «وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ».
«و گمان مىكرديد اين مسأله كوچكى است در حالى كه در نزد خدا بزرگ است» «وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ».
در واقع اين آيه به سه قسمت از گناهان بزرگ آنها در اين رابطه اشاره مىكند:
نخست، به استقبال اين شايعه رفتن و از زبان يكديگر گرفتن (پذيرش شايعه).
دوم، منتشر ساختن شايعهاى را كه هيچگونه علم و يقين به آن نداشتند و بازگو كردن آن براى ديگران (نشر شايعه بدون هيچگونه تحقيق).
سوم، آن را عملى ساده و كوچك شمردن در حالى كه نه تنها با حيثيت دو فرد مسلمان ارتباط داشت، بلكه با حيثيت و آبروى جامعه اسلامى گره خورده بود (كوچك شمردن شايعه، و به عنوان يك وسيله سرگرمى از آن استفاده كردن).
جالب اين كه: در يك مورد تعبير بِأَلْسِنَتِكُم: «با زبانتان».
و در جاى ديگر: بِأَفْواهِكُم: «با دهانتان» آمده است، با اين كه همه سخنان با زبان و از طريق دهان صورت مىگيرد.
اشاره به اين كه: شما نه در پذيرش اين شايعه مطالبه دليل كرديد و نه در پخش آن، تكيه بر دليل داشتيد، تنها سخنانى كه باد هوا بود و نتيجه گردش زبان و حركات دهان، سرمايه شما در اين ماجرا بود.
***