تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٥
نمىكند و اگر گروهى مانعى بر سر راه تكامل نوع بشر ايجاد كردند، آنها را كنار زده و اين قافله را در مسيرش همچنان پيش مىبرد.
***
اما اين اقوام و طوائف گوناگون، هر كدام داراى زمان و اجل معينى بودند و «هيچ امتى از اجل خود پيشى نمىگرفت و از آن عقب نمىافتاد» «ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ».
بلكه، هنگامى كه فرمان قطعى پايان حيات آنها صادر مىشد، از ميان مىرفتند، نه يك لحظه زودتر و نه ديرتر.
«أجل» به معنى عمر و مدت چيزى است، و گاه، به نقطه پايان و انتها نيز اجل گفته مىشود، مثل اين كه مىگوئيم: اجل فلان بدهى فلان زمان است (يعنى سر رسيد آن).
البته، «اجل» همان گونه كه قبلًا هم گفتهايم دو گونه است: «حتمى» و «مشروط يا معلق».
اجل حتمى، زمان پايان قطعى عمر شخص يا قوم يا چيزى است كه هيچگونه دگرگونى در آن امكان ندارد، ولى اجل مشروط يا معلق، زمانى است كه با دگرگون شدن شرائط و موانع، ممكن است كم و زياد بشود، قبلًا در اين زمينه به قدر كافى صحبت كردهايم. «١»
روشن است: آيه فوق به «اجل حتمى» اشاره مىكند.
***
آيه بعد، ناظر به اين حقيقت است كه: دعوت پيامبران در طول تاريخ