تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٦
عظمت او در جهان آفرينش بود، همين مطلب را در آيات مورد بحث و آيات آينده، از زبان پيامبران بزرگ و در لابلاى تاريخ آنها بيان مىكند.
نخست، از نوح عليه السلام نخستين پيامبر اولوا العزم و منادى توحيد شروع كرده مىگويد: «ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، به آنها گفت: اى قوم من! اللَّه خداوند يگانه يكتا را بپرستيد كه غير از او معبودى براى شما نيست» «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ».
«آيا با اين بيان روشن از پرستش بتها پرهيز نمىكنيد»؟ «أَ فَلا تَتَّقُونَ».
***
«اما جمعيت اشرافى ثروتمند و مغرور از قوم او كه چشمها را در ظاهر پر مىكنند (اما از درون خالى هستند)، و كافر شدند گفتند: اين مرد تنها بشرى همچون شما است با اين قيد كه حس برترى جوئى در او تحريك شده و مىخواهد بر شما مسلط شود و حكومت كند»! «فَقالَ الْمَلَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ».
و به اين ترتيب، انسان بودنش را نخستين عيبش دانستند و به دنبال آن متهمش ساختند كه او يك فرد سلطه جو است، و سخنانش از خدا و توحيد و دين و آئين، همه توطئهاى است براى رسيدن به اين مقصود!
سپس افزودند: «اگر خدا مىخواست رسولى بفرستد حتماً فرشتگانى را براى اين منظور نازل مىكرد» «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَا نْزَلَ مَلائِكَةً».
و براى تكميل اين استدلال واهى گفتند: «ما هرگز چنين چيزى را از نياكان پيشين خود نشنيدهايم كه انسانى دعوى نبوت كند و خود را نماينده خدا بداند»! «ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الأَوَّلِينَ».
***