تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٢
وسيله ازدواج فراهم نمىگردد، و خواه و ناخواه انسان مجبور است مدتى را با محروميت بگذراند، مبادا كسانى كه در اين مرحله قرار دارند گمان كنند آلودگى جنسى براى آنها مجاز است، و ضرورت، چنين ايجاب مىكند.
لذا بلا فاصله دستور پارسائى را- هر چند مشكل باشد- به آنها داده، مىگويد: «و آنها كه وسيله ازدواج ندارند، بايد عفت پيشه كنند، تا خداوند آنان را به فضلش بى نياز سازد» «وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ».
نكند در اين مرحله بحرانى و در اين دوران آزمايش الهى، تن به آلودگى در دهند و خود را معذور بشمرند، كه هيچ عذرى پذيرفته نيست، بلكه بايد قدرت ايمان، شخصيت و تقوا را در چنين مرحلهاى بيازمايند.
و از آنجا كه اسلام، به هر مناسبت سخن از بردگان به ميان آيد، عنايت و توجه خاصى به آزادى آنها نشان مىدهد، از بحث ازدواج، به بحث آزادى بردگان از طريق «مكاتبه» (بستن قرارداد براى كار كردن غلامان و پرداختن مبلغى به اقساط به مالك خود و آزاد شدن) پرداخته، مىگويد: «بردگانى كه از شما تقاضاى مكاتبه براى آزادى مىكنند، اگر رشد و صلاح در آنان احساس مىكنيد با آنها قرارداد ببنديد» «وَ الَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً».
منظور از جمله «عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً» اين است كه رشد و صلاحيت كافى براى عقد اين قرار داد و سپس توانائى براى انجام آن داشته باشند، و بتوانند بعد از پرداختن مال الكتابه (مبلغى را كه قرار داد بستهاند) زندگى مستقلى را شروع كنند.
اما اگر توانائى بر اين امور را نداشته باشند، و اين كار در مجموع، به ضرر