تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠٠
را ايجاب مىكند، با او باشند، بدون اذن و اجازه او به جائى نمىروند» «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ».
منظور از «امر جامع»، هر كار مهمى است كه اجتماع مردم در آن لازم است و تعاون و همكاريشان ضرورت دارد، خواه مسأله مهمِ مشورتى باشد، خواه مطلبى پيرامون جهاد و مبارزه با دشمن، و خواه نماز جمعه در شرائط فوق العاده، و مانند آن.
بنابراين، اگر مىبينيم بعضى از مفسران آن را به خصوص مشورت، يا خصوص جهاد، يا خصوص نماز جمعه يا نماز عيد، تفسير كردهاند بايد گفت:
بخشى از معنى آيه را منعكس ساختهاند. شأن نزولهاى گذشته نيز مصداقهائى از اين حكم كلى هستند.
در حقيقت اين يك دستور انضباطى است، كه: هيچ جمعيت و گروه متشكل و منسجم نمىتواند نسبت به آن بى اعتنا باشد؛ چرا كه در اين گونه مواقع، گاهى حتى غيبت يك فرد، گران تمام مىشود و به هدف نهائى آسيب مىرساند، مخصوصاً اگر رئيس جمعيت، فرستاده پروردگار، پيامبر خدا و رهبر روحانى نافذ الامر باشد.
توجه به اين نكته نيز لازم است كه: منظور از اجازه گرفتن اين نيست كه هر كس كارى دارد يك اجازه صورى بگيرد و به دنبال كار خود برود، بلكه به راستى اجازه گيرد، يعنى اگر رهبر، غيبت او را مضر تشخيص نداد، به او اجازه مىدهد و در غير اين صورت، بايد بماند و گاهى كار خصوصى خود را فداى هدف مهمتر كند.
لذا در دنبال اين جمله اضافه مىكند: «كسانى كه از تو اجازه مىگيرند آنها به