تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٧
مرتباً رفت و آمد داشته باشند، و در هر بار اذن دخول بخواهند كار مشكل مىشود. «١»
***
در آيه بعد، حكم بالغان را بيان كرده، مىگويد: «هنگامى كه اطفال شما به سن بلوغ رسند بايد در همه اوقات اجازه بگيرند، همان گونه كه اشخاصى كه قبل از آنها بودند اجازه مىگرفتند» «وَ إِذا بَلَغَ الأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ».
واژه «حُلُم» (بر وزن كتب) به معنى «عقل» آمده است و كنايه از بلوغ است كه معمولًا با يك جهش عقلى و فكرى توام است، و گاه گفتهاند: «حلم» به معنى رؤيا و خواب ديدن است، و چون جوانان، مقارن بلوغ، صحنههائى در خواب مىبينند كه سبب احتلام آنها مىشود، اين واژه به عنوان كنايه در معنى بلوغ به كار رفته است.
به هر حال، از آيه فوق چنين استفاده مىشود: حكم بالغان با اطفال نابالغ متفاوت است؛ زيرا كودكان نابالغ طبق آيه قبل، تنها در سه وقت موظف به اجازه گرفتن هستند، چون زندگى آنها با زندگى پدران و مادران آن قدر آميخته است كه اگر بخواهند در همه حال اجازه بگيرند، مشكل خواهد بود.
و از اين گذشته، احساسات جنسى آنها هنوز به طور كامل بيدار نشده، ولى نوجوانان بالغ، طبق اين آيه كه اذن گرفتن را به طور مطلق براى آنها واجب دانسته، موظفند در همه حال، به هنگام ورود بر پدر و مادر، اذن بطلبند.
اين حكم مخصوص به مكانى است كه پدر و مادر در آنجا استراحت مىكنند و گرنه وارد شدن در اطاق عمومى (اگر اطاق عمومى داشته باشند) مخصوصاً به هنگامى كه ديگران هم در آنجا حاضرند، و هيچگونه مانع و رادعى