تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٤
نخواهند داد» «يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً».
مسلّم است بعد از اين سيطره حكومت توحيد، استقرار آئين الهى و از ميان رفتن هر گونه اضطراب و ناامنى، و هر گونه شرك، «كسانى كه بعد از آن كافر شوند، فاسقان واقعى آنها هستند» «وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ».
به هر حال از مجموع آيه، چنين بر مىآيد: خداوند به گروهى از مسلمانان كه داراى اين دو صفت: «ايمان» و «عمل صالح» هستند سه نويد داده است:
١- استخلاف و حكومت روى زمين.
٢- نشر آئين حق به طور اساسى و ريشهدار در همه جا (كه از كلمه «تمكين» استفاده مىشود).
٣- از ميان رفتن تمام اسباب خوف، ترس، وحشت و ناامنى.
و نتيجه اين امور آن خواهد شد كه: با نهايت آزادى خدا را بپرستند، فرمانهاى او را گردن نهند، هيچ شريك و شبيهى براى او قائل نشوند و توحيد خالص را در همه جا بگسترانند.
البته در نكتههائى كه ذيلًا بيان خواهيم كرد، روشن مىشود: اين وعده الهى كى تحقق يافته و يا كى تحقق خواهد يافت؟!
***
نكتهها:
١- تفسير جمله «كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
در اين كه: اين جمله اشاره به چه اشخاصى است كه قبل از مسلمانان داراى خلافت روى زمين شدند؟ در ميان مفسران گفتگو است:
بعضى آن را اشاره به آدم و داود و سليمان عليهم السلام دانستهاند؛ چرا كه قرآن در آيه ٣٠ سوره «بقره» درباره «آدم» عليه السلام مىفرمايد: إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً: «من