تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٠
«هنگامى كه از آنها دعوت شود: به سوى خدا و پيامبرش بيايند تا در ميان آنان داورى كند، گروهى از آنها اعراض مىكنند» «وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ».
***
براى تأكيد بيشتر، و روشن شدن شرك و دنياپرستيشان اضافه مىكند: «اما اگر اين داورى به نفع آنها بوده باشد، با نهايت تسليم به سوى او مىآيند» «وَ إِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ».
قابل توجه اين كه: در يك عبارت، سخن از دعوت به سوى خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله است ولى عبارت بعد يعنى جمله «لِيَحْكُم» به صورت مفرد آمده كه تنها اشاره به داورى پيامبر صلى الله عليه و آله مىباشد، اين به خاطر آن است كه داورى پيامبر از داورى خدا جدا نيست و هر دو در حقيقت به امر واحدى باز مىگردد.
ضمناً، بايد توجه داشت ضمير «الَيْهِ» به شخص پيامبر صلى الله عليه و آله يا داورى او باز مىگردد.
اين نكته نيز، بايد مورد توجه قرار گيرد كه: در آيات فوق اين تخلف و اعراض از داورى پيامبر صلى الله عليه و آله، تنها به گروهى از منافقان نسبت داده شده است، شايد به دليل اين كه: گروه ديگر تا اين حدّ بىحيا و جسور نبودند، چرا كه نفاق هم مانند ايمان داراى درجات مختلفى است.
***
در آخرين آيه مورد بحث، ريشههاى اصلى و انگيزههاى عدم تسليم در برابر داورى پيامبر صلى الله عليه و آله را در سه جمله بيان مىكند، مىگويد: «آيا در دلهاى آنها بيمارى است» (بيمارى نفاق) «أَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ».
اين يكى از صفات منافقان است كه اظهار ايمان مىكنند، اما به خاطر