تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٤
اين سخن پيدا شود.
البته در محيطهاى اسلامى و مذهبى، مخصوصاً در محيط ايران بعد از انقلاب جمهورى اسلامى، بسيارى از مسائل حل شده، و به بسيارى از اين سؤالات عملا پاسخ كافى و قانع كننده داده شده است، ولى باز اهميت موضوع ايجاب مىكند: اين مسأله به طور گستردهتر مورد بحث قرار گيرد.
مسأله اين است: آيا زنان (با نهايت معذرت) بايد براى بهره كشى از طريق سمع، بصر و لمس (جز آميزش جنسى) در اختيار همه مردان باشند؟ و يا بايد اين امور، مخصوص همسرانشان گردد؟.
بحث در اين است: آيا زنان در يك مسابقه بى پايان در نشان دادن اندام خود و تحريك شهوات و هوسهاى آلوده مردان درگير باشند؟ و يا بايد اين مسائل از محيط اجتماع بر چيده شود، و به محيط خانواده و زندگى زناشوئى اختصاص يابد؟!
اسلام، طرفدار برنامه دوم است و حجاب، جزئى از اين برنامه محسوب مىشود، در حالى كه غربىها و غربزدههاى هوسباز، طرفدار برنامه اولند!.
اسلام، مىگويد: كاميابىهاى جنسى اعم از آميزش و لذتگيرىهاى سمعى، بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غير از آن گناه، و مايه آلودگى و ناپاكى جامعه مىباشد كه جمله «ذلِكَ أَزْكى لَهُم» در آيات فوق اشاره به آن است.
فلسفه حجاب چيز مكتوم و پنهانى نيست زيرا:
١- برهنگى زنان، كه طبعاً پيامدهائى همچون آرايش، عشوهگرى و امثال آن همراه دارد، مردان- مخصوصاً جوانان را- در يك حال تحريك دائم قرار مىدهد تحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجانهاى بيمار گونه عصبى و