تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦١
مىآمد، رو به روى در نمىايستاد، بلكه در طرف راست يا چپ قرار مىگرفت و مىفرمود: «السَّلامُ عَلَيْكُم» (و به اين وسيله اجازه ورود مىگرفت)؛ زيرا آن روز هنوز معمول نشده بود كه در برابر در خانه پرده بياويزند. «١»
حتى در روايات اسلامى مىخوانيم: انسان به هنگامى كه مىخواهد وارد خانه مادر، يا پدر و يا حتى وارد خانه فرزند خود شود، اجازه بگيرد.
در روايتى آمده است: مردى از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: آيا به هنگامى كه مىخواهم وارد خانه مادرم شوم بايد اجازه بگيرم؟
فرمود: آرى.
عرض كرد: مادرم غير از من خدمتگزارى ندارد باز هم بايد اجازه بگيرم؟!
فرمود: أَ تُحِبُّ أَنْ تَراها عُرْيانَةً؟!: «آيا دوست دارى مادرت را برهنه ببينى»؟!
عرض كرد: نه.
فرمود: فَاسْتَأْذِنْ عَلَيْها!: «اكنون كه چنين است از او اجازه بگير»!. «٢»
در روايت ديگرى مىخوانيم: پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه مىخواست وارد خانه دخترش فاطمه عليها السلام شود، نخست بر در خانه آمد دست به روى در گذاشت و در را كمى عقب زد، سپس فرمود: «السَّلامُ عَلَيْكُم»، فاطمه عليها السلام پاسخ سلام پدر را داد، بعد پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اجازه دارم وارد شوم؟ عرض كرد: وارد شو اى رسول خدا!.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه همراه من است نيز اجازه دارد وارد شود؟.
فاطمه عليها السلام عرض كرد: مقنعه بر سر من نيست، و هنگامى كه خود را به