تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٩
حدّ قذف جارى شد). «١»
شأن نزول دوم، كه در بعضى از كتب در كنار شأن نزول اول ذكر شده است چنين است: «ماريه قبطيه» يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى «عايشه» مورد اتهام قرار گرفت؛ زيرا او فرزندى از پيامبر صلى الله عليه و آله به نام «ابراهيم» داشت، هنگامى كه «ابراهيم» از دنيا رفت پيامبر صلى الله عليه و آله شديداً غمگين شد، «عايشه» گفت: چرا اين قدر ناراحتى؟ او در حقيقت فرزند تو نبود، فرزند «جريح قبطى» بود!!
هنگامى كه رسول صلى الله عليه و آله خدا اين سخن را شنيد، على عليه السلام را مأمور كشتن «جريح» كرد كه به خود اجازه چنين خيانتى را داده بود.
هنگامى كه على عليه السلام با شمشير برهنه به سراغ «جريح» رفت و او آثار غضب را در چهره حضرت مشاهده نمود، فرار كرده از درخت نخلى بالا رفت، و زمانى كه احساس كرد، ممكن است على عليه السلام به او برسد خود را از بالاى درخت بزير انداخت در اين هنگام پيراهن او بالا رفت و معلوم شد او اصلًا آلت جنسى ندارد.
على عليه السلام به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمده، عرض كرد: آيا بايد در انجام دستورات شما قاطعانه پيش روم يا تحقيق كنم؟
فرمود: بايد تحقيق كنى، على عليه السلام جريان را عرض كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله شكر خدا را به جاى آورده، فرمود: شكر خدا را كه بدى و آلودگى را از دامان ما دور كرده است.