تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٩
آفريدهايم، و به سوى ما باز گشت نخواهيد كرد»؟! «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ».
اين جمله كوتاه و پر معنى يكى از زندهترين دلائل رستاخيز و حساب و جزاى اعمال را بيان مىكند، و آن اين كه: اگر راستى قيامت و معادى در كار نباشد زندگى دنيا عبث و بيهوده خواهد بود؛ زيرا زندگى اين جهان، با تمام مشكلاتى كه دارد و با اين همه تشكيلات، مقدمات و برنامههائى كه خدا براى آن چيده است اگر صرفاً براى همين چند روز باشد بسيار پوچ و بى معنى مىباشد، چنان كه در نكتهها شرح داده خواهد شد.
***
و از آنجا كه اين گفتار، يعنى عبث نبودن خلقت، سخن مهمى است كه نياز به دليل محكم دارد، در آيه بعد اضافه مىكند: «خداوندى كه فرمانرواى حق است هيچ معبودى جز او نيست، و پروردگار عرش كريم است برتر از آن است كه جهان هستى را بيهوده و بى هدف آفريده باشد» «فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ».
در واقع كسى كار پوچ و بى هدف مىكند، كه جاهل و ناآگاه، يا ضعيف و ناتوان، يا ذاتاً وجودى باطل و بيهوده باشد، اما خداوندى كه جامع تمام صفات كماليه است (اللَّه).
خداوندى كه فرمانروا و مالك همه عالم هستى است (الْمَلِكُ).
و خداوندى كه حق است و جز حق از او صادر نمىشود (الحَقُّ) چگونه ممكن است آفرينش او عبث و بى هدف باشد؟!.
و اگر تصور شود ممكن است كسى او را از رسيدن به هدفش باز دارد با جمله لا الهَ الَّا هُو: «هيچ خدائى جز او نيست» آن را نفى مىكند و با تأكيد بر