تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٣
گرفتارى، مجازات و بلا است، و به تعبير ديگر، شرّ و آفتى است كه دامان انسان را مىگيرد، در حالى كه سعادت، به معنى فراهم بودن اسباب نعمت و نيكى است، و در هر حال هر دو (شقاوت و سعادت) چيزى جز نتيجه اعمال، گفتار و نيات ما نمىباشد.
و اعتقاد به اين كه سعادت و شقاوت يك امر ذاتى است كه همراه انسان متولد مىشود، پندارى بيش نيست كه بر خلاف دعوت همه انبياء و تلاشهاى همه راهنمايان و معلمان بشر است، پندارى است كه براى فرار از زير بار مسئوليتها و توجيه اعمال خلاف و تبهكارىها درست شده، يا براى تفسير موارد ناآگاهىها.
بر اين اساس، گنهكاران دوزخى صريحاً اعتراف مىكنند كه از ناحيه خداوند اتمام حجت شد، اما ما به دست خودمان وسائل بدبختيمان را فراهم ساختيم و معترفيم كه قوم گمراهى بوديم.
***
شايد با اين اعترافات مىخواهند جلب رحمت پروردگار كنند، لذا بلافاصله اضافه مىكنند: «پروردگارا! ما را از اين آتش بيرون ببر!» و به دنيا باز گردان تا عمل صالح انجام دهيم «رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها».
«هر گاه بار ديگر برنامههاى سابق را تكرار كرديم ما قطعاً ستمگريم» و شايسته عفو تو نخواهيم بود «فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ».
آنها اين سخن را در حالى مىگويند كه: گوئى از اين واقعيت بىخبرند، كه سراى آخرت دار جزا است نه عمل، و باز گشت به دنيا امكان پذير نيست.
***
به همين دليل، با قاطعيت تمام، به آنها چنين پاسخ داده: «خداوند مىگويد: