تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٩
صورتش افتاده بود) خوب دقت كردم ناگهان متوجه شدم زين العابدين على بن الحسين امام سجاد عليه السلام است.
سرش را به دامان گرفتم، و سخت به حال او گريستم، قطره اشكم بر صورتش افتاد به هوش آمد، چشمان خويش را گشوده، فرمود: مَنِ الَّذِى أَشْغَلَنِى عَنْ ذِكْرِ مَوْلاىَ؟!
«كيست كه مرا از ياد مولايم مشغول داشته»؟.
عرض كردم: اصمعى هستم اى سيد و مولاى من، اين چه گريه و اين چه بىتابى است؟ تو از خاندان نبوت و معدن رسالتى، مگر آيه تطهير در حق شما نازل نشده؟ مگر خداوند درباره شما نفرموده: «انَّما يُرِيْدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيْراً».
امام برخاست و نشست و فرمود:
اى اصمعى! هيهات هيهات! خداوند بهشت را براى مطيعان آفريده، هر چند غلام حبشى باشد، و دوزخ را براى عاصيان خلق كرده هر چند فرد بزرگى از قريش باشد، مگر قرآن نخواندهاى و اين سخن خدا را نشنيدهاى كه مىفرمايد: ...
فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ ...: «هنگامى كه نفخ صور مىشود و قيام قيامت، نسبها به درد نمىخورد بلكه ترازوى سنجش اعمال بايد سنگين وزن باشد».
اصمعى مىگويد: هنگامى كه چنين ديدم او را به حال خود گذاشتم و كنار رفتم». «١»
***