تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٨
اى كسى كه دردها، رنجها و بلاها را بر طرف مىسازى.
ميهمانان تو بر گرد خانهات خوابيدهاند و بيدار مىشوند.
اما چشم جود و سخاى تو اى قيوم هرگز به خواب فرو نمىرود.
اگر جود و احسان تو تنها مورد اميد شرافتمندان درگاهت باشد.
پس چه كسى بر گناهكاران جود و بخشش كند؟.
(گنهكاران به در خانه چه كسى بروند، و از كه اميد بخشش داشته باشند)»؟
سپس سر به سوى آسمان بلند كرد و چنين ادامه داد:
الهِى وَ سَيِّدِى وَ مَوْلاىَ! انْ أَطَعْتُكَ بِعِلْمِى وَ مَعْرِفَتِى فَلَكَ الْحَمْدُ وَ الْمِنَّةُ عَلَىَّ وَ انْ عَصَيْتُكَ بِجَهْلِى فَلَكَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ:
«خداى من! آقا و مولاى من! اگر از روى علم و آگاهى تو را اطاعت كردهام حمد شايسته تو است و رهين منت توام.
و اگر از روى نادانى معصيت كردهام حجت تو بر من تمام است ...».
بار ديگر سر به آسمان برداشت و با صداى بلند گفت: يا الهِى وَ سَيِّدِى وَ مَوْلاىَ ما طابَتِ الدُّنْيا الَّا بِذِكْرِكَ، وَ ما طابَتِ الْعُقْبى الَّا بِعَفْوِكَ، وَ ما طابَتِ الأَيَّامُ الَّا بِطاعَتِكَ، وَ ما طابَتِ الْقُلُوبُ الَّا بِمَحَبَّتِكَ وَ ما طابَتِ النَّعِيْمُ الَّا بِمَغْفِرَتِكَ!:
«اى خداى من و اى آقا و مولاى من! دنيا بى ذكر تو پاكيزه نيست، و آخرت بى عفو تو شايسته نيست، روزهاى زندگى بى طاعتت بى ارزش است، و دلها بى محبتت آلوده، و نعمتها بى آمرزشت ناگوار ...».
«اصمعى» مىگويد: آن جوان باز هم ادامه داد، و اشعار تكان دهنده و بسيار جذاب ديگرى در همين مضمون بيان كرد، و آن قدر خواند و خواند كه بى هوش شد و به روى زمين افتاد، نزديك او رفتم به صورتش خيره شدم (نور ماهتاب در