تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٥
عمل صالح است، مسأله انتساب به فلان شخص، يا طايفه و قبيله، جائى نمىتواند داشته باشد در اينجا اعضاى يك خاندان به هم كمك مىكنند و يكديگر را از گرفتارىها نجات مىدهند، ولى در قيامت چنين نيست آنجا نه از اموال سرشار خبرى است، و نه از فرزندان كارى ساخته است: يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ* إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ: «روزى كه نه مال سودى مىبخشد و نه فرزندان* تنها نجات از آن كسى است كه داراى قلب سليم باشد». «١»
حتى اگر اين نسب به شخص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله برسد، باز مشمول همين حكم است، و به همين دليل، در تاريخ زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان بزرگوار مىخوانيم، كه بعضى از نزديكترين افراد بنى هاشم را به خاطر عدم ايمان، يا انحراف از خط اصيل اسلام، رسماً طرد كردند و از آنها تنفر و بيزارى جستند.
گر چه در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: كُلُّ حَسَبٍ وَ نَسَبٍ مُنْقَطِعٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ الَّا حَسَبِى وَ نَسَبِى: «پيوند هر حسب «٢» و نسبى روز قيامت بريده مىشود جز حسب و نسب من». «٣»
ولى به گفته مرحوم «علامه طباطبائى» رحمه الله در «الميزان» به نظر مىرسد اين همان حديثى است كه جمعى از محدثان اهل تسنن در كتابهاى خود گاهى از «عبداللَّه بن عمر» و گاهى از خود «عمر بن الخطاب» و گاهى از بعضى ديگر از صحابه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردهاند.
در حالى كه ظاهر آيه مورد بحث، عموميت دارد و سخن از قطع همه نسبها در قيامت مىدهد، و اصولى كه از قرآن استفاده شده، و از طرز رفتار