تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤
بار ديگر از خاك برخيزند؟
مگر، همه سال زمينهاى مرده در برابر چشمان ما زنده نمىشوند؟ چه جاى تعجب كه انسانهاى مرده، پس از سالها، جان گيرند و از خاك برخيزند؟!
و اگر در وقوع چنين چيزى ترديد دارند، بايد بدانند نظام حاكم بر آفرينش اين جهان، نشان مىدهد: هدفى از آن در كار است، و گر نه، همه باطل و بيهوده بوده، در حالى كه اين زندگى چند روزه و آميخته با اين همه ناملايمات و ناكامىها چيزى نيست كه ارزش اين را داشته باشد كه هدف نهائى عالم آفرينش را تشكيل دهد.
بنابراين، بايد عالم ديگرى وجود داشته باشد، عالمى وسيع و جاودانه كه شايسته است هدف آفرينش محسوب گردد.
***
نكتهها:
١- مراحل هفتگانه زندگى انسان
در آيات فوق، براى تشريح مسأله رستاخيز و امكان آن، حركت انسان را در يك مسير هفت مرحلهاى تشريح كرده است:
نخست زمانى كه خاك بود، ممكن است منظور از خاك در اينجا خاكى باشد كه: آدم از آن آفريده شد، و نيز امكان دارد، اشاره به اين باشد كه: همه انسانها قطع نظر از اين، نيز از خاكند؛ چرا كه تمام مواد غذائى كه نطفه را تشكيل مىدهد، و سپس مواد تغذيه كننده آن، همه از خاك گرفته مىشوند.
البته، بدون شك قسمت قابل توجهى از بدن انسان را «آب» و قسمتى را «اكسيژن» و «كربن» تشكيل مىدهند كه از خاك گرفته نشده، ولى از آنجا كه ستون اصلى تمام اعضاى بدن را موادى كه از خاك گرفته شده تشكيل مىدهد،