تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٥
اين از يكسو.
از سوى ديگر، لازمه «تعدد» هميشه نوعى «تباين» است؛ چرا كه اگر دو چيز، از هر نظر واحد باشند يك چيز مىشوند و دوگانگى معنى نخواهد داشت.
بنابراين، اگر براى اين جهان، خدايان متعدد فرض كنيم، اين چند گانگى بر مخلوقات جهان و نظام حاكم بر آنها اثر مىگذارد، و نتيجه آن عدم وحدت نظام آفرينش خواهد بود.
و از اين گذشته، هر موجودى خواهان تكامل خويش است، مگر آن وجودى كه از هر نظر كامل بوده باشد كه تكامل در او مفهوم ندارد، و در مورد بحث ما كه براى خدايان قلمروهاى جداگانه فرض كرديم، و طبعاً هيچكدام داراى كمال مطلق نيستند، طبيعى است هر كدام در صدد تكامل خويش باشد، بخواهد عالم هستى را در بست در قلمرو خود قرار دهد، و لازمه آن برترىطلبى هر يك بر ديگرى است، و نتيجه آن از هم پاشيدن نظام هستى است.
به اين ترتيب، هر يك از دو جمله آيه فوق، اشاره به يك دليل منطقى است و نوبت به اين نمىرسد كه: ما براى اين دلائل جنبه اقناعى قائل باشيم نه منطقى. «١»
تنها سؤالى كه در اينجا باقى مىماند اين است: اينها همه در صورتى است كه خدايان را برترى طلب فرض كنيم اما اگر آنها حكيم و آگاه باشند، چه مانعى