تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٠
نكتهها:
١- معنى چند لغت
«اساطير» جمع «اسطوره» به گفته ارباب لغت، از ماده «سطر» در اصل، به معنى «صف» مىباشد، از اين رو، به كلماتى كه در رديف هم قرار دارند و به اصطلاح صف كشيدهاند، سطر مىگويند.
به اين ترتيب، «اسطوره» به معنى نوشتهها و سطورى است كه از ديگران به يادگار مانده، و از آنجا كه در نوشتههاى پيشين افسانهها و خرافات وجود دارد، اين كلمه، معمولًا به حكايات و داستانهاى خرافى و دروغين گفته مىشود.
واژه «اساطير» در قرآن نُه (٩) بار تكرار شده، و همه از زبان كفار بى ايمان در برابر پيامبران، به منظور توجيه مخالفتشان به آنها است.
«ربّ»- همان گونه كه در جلد اول در تفسير سوره «حمد» گفتهايم- به معنى «مالك مصلح» است، بنابراين، به هر كس كه مالك چيزى باشد اطلاق نمىشود، بلكه به مالكى مىگويند كه در صدد اصلاح، حفظ و تدبير ملك خويش است، به همين دليل، گاه به معنى تربيت كننده و پرورش دهنده نيز آمده است.
«ملكوت» از ريشه «ملك» (بر وزن حكم) به معنى حكومت و مالكيت است، و اضافه «واو» و «ت» براى تأكيد و مبالغه مىباشد.
«عرش» به معنى تخت پايه بلند است، و گاه به سقف و داربست نيز اطلاق مىشود، اين كلمه، هنگامى كه در مورد پروردگار، به كار مىرود به معنى «مجموعه عالم هستى» است كه در حقيقت تخت حكومت و فرمان روائى او محسوب مىشود، اما گاهى اين كلمه، فقط بر جهان ماوراء طبيعت اطلاق مىگردد، در مقابل «كرسى» كه اشاره به عالم طبيعت و ماده است مانند: «وَسِعَ