تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٨
براى خدا است» «سَيَقُولُونَ لِلَّهِ».
ولى تو به آنها «بگو: اكنون كه چنين است و خود شما نيز اعتراف داريد، چرا متذكر نمىشويد»؟ «قُلْ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ».
با اين اعتراف صريح و روشن، چگونه زنده شدن انسان را بعد از مرگ بعيد مىشمريد؟ و از قدرت فراگير خداوند بزرگ، دور مىدانيد؟
***
دگر بار دستور مىدهد از آنها سؤال كن و «بگو: چه كسى پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش عظيم است»؟! «قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ».
***
باز آنها روى همان فطرت توحيدى و اعتقادى كه به اللَّه به عنوان خالق هستى دارند، «مىگويند: همه اينها از آن خدا است» «سَيَقُولُونَ لِلَّهِ».
با اين اقرار آشكار، به آنها «بگو: شما كه خود به اين واقعيت معترفيد، چرا از خدا نمىترسيد و منكر قيامت و بازگشت مجدد انسان به زندگى مىشويد»؟! «قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ».
***
بار ديگر از آنها درباره حاكميت بر آسمانها و زمين سؤال كن! و «بگو: چهكسى حكومت همه موجودات را در دست دارد»؟! «قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ».
«چه كسى به همه بىپناهان پناه مىدهد؟ و نياز به پناه دادن كسى ندارد»؟! «وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ».
«اگر راستى از اين واقعيتها آگاهيد» «إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».
***