تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٧
اين باور كردنى نيست! «اينها وعدههاى دروغينى است كه هم به ما و هم به پدران ما در گذشته داده مىشد» «لَقَدْ وُعِدْنا نَحْنُ وَ آباؤُنا هذا مِنْ قَبْلُ».
«اينها فقط افسانهها و اسطورههاى پيشينيان است» «إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ».
آفرينش مجدد، اسطورهاى است، حساب و كتاب افسانهاى ديگر، و بهشت و دوزخ نيز هر يك اسطورهاى بيش نيست!.
***
و از آنجا كه كفار و مشركان بيش از همه از مسأله معاد وحشت داشتند، و به همين دليل، با انواع بهانهها و لطائف الحيل مىخواستند شانه از زير بار آن خالى كنند، قرآن نيز مشروحاً و به طور مؤكد از معاد سخن مىگويد.
لذا در دنباله آيات مورد بحث، از سه راه، منطق واهى منكران معاد را در هم مىكوبد: از راه مالكيت خداوند بر پهنه عالم هستى، سپس ربوبيت او، و سر انجام حاكميتش بر مجموعه جهان، و از تمام اين بحثها چنين نتيجه مىگيرد كه او از هر نظر قدرت و توانائى بر مسأله معاد را دارد، و عدالت و حكمتش ايجاب مىكند كه اين جهان، عالم آخرت را به دنبال خود داشته باشد.
و جالب اين كه: در هر مورد از خود مشركان اعتراف مىگيرد و سخن آنها را به خودشان باز مىگرداند.
نخست مىگويد: «بگو زمين و كسانى كه در زميناند از آن كيست، اگر شما مىدانيد»؟! «قُلْ لِمَنِ الأَرْضُ وَ مَنْ فِيها إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».
***
آن گاه اضافه مىكند: آنها بر اساس نداى فطرت و اعتقادى كه به خداوند آفريننده هستى دارند «در پاسخ تو مىگويند: مالكيت زمين و آنچه در آن است