تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٢
براى پى بردن به اهميت اين دو حس ظاهر (بينائى و شنوائى)، كافى است حالتى را كه به انسان بر اثر فقدان اين دو دست مىدهد، در نظر بگيريم كه تا چه حدّ دنياى او محدود و خالى از هر گونه نور و روشنائى، بيدارى و آگاهى مىگردد حتى بر اثر فقدان اين دو، عملًا بسيارى ديگر از حواس خود را از دست مىدهد زبان و گويائى كه در آغاز از طريق شنوائى به كار مىافتد و رابط ميان انسان و ديگران است، ديگر كارى از او ساخته نيست (كرهاى مادر زاد هميشه لالند با اين كه زبانشان عيب و آفتى ندارد).
و به اين ترتيب، اين دو حس، كليد عالم محسوساتند، سپس نوبت به عقل مىرسد كه كليد جهان ماوراء حس و عالم ماوراى طبيعت است، و در عين حال مأمور نقادى، نتيجهگيرى، جمع بندى و تعميم و تجزيه در فرآوردههاى آن دو حس است.
آيا كسانى كه اين سه وسيله بزرگ شناخت را سپاس نگويند درخور سرزنش و ملامت نيستند؟
و آيا دقت در ريزهكارىهاى اين سه وسيله مؤثر، كافى نيست كه انسان را به خالق آنها آشنا سازد؟
و اگر نعمت گوش و چشم، در آيه فوق، بر عقل مقدم داشته شده، دليلش روشن است.
اما چرا نعمت گوش را بر چشم مقدم مىدارد؟ ممكن است به اين دليل باشد كه به گفته دانشمندان، براى نخستين بار گوش نوزاد به كار مىافتد، و چشم مدتى بعد از آن.
چرا كه چشمهاى بسته در محيط تاريك رحم، هيچگونه آمادگى براى مشاهده امواج نور را ندارد و به همين دليل، بعد از تولد، مدتها بسته است تا