تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٠
خَرْجاً فَخَراجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ». «١»
بدون شك، اگر يك رهبر معنوى و روحانى در مقابل دعوتش از مردم تقاضاى پاداش و اجر مادى كند، علاوه بر اين كه: بهانهاى به دست بهانهجويان مىدهد كه به خاطر نداشتن امكانات مالى از او دور شوند، وى را متهم مىسازند كه دعوت به سوى حق را دكانى براى جلب منافع مادى قرار داده.
وانگهى، اين بشر چه دارد كه به ديگرى بدهد؟ مگر تمام رزق و روزىها به دست خداوند قادر رزاق نيست؟.
به هر حال، قرآن با بيان گويائى كه در اين پنج مرحله، بيان داشته روشن مىسازد: اين كوردلان تسليم حق نيستند و عذرهائى كه براى توجيه مخالفت خود ذكر مىكنند، بهانههاى بى اساسى بيش نيستند.
***
در آيه بعد، به عنوان يك نتيجهگيرى كلى از آنچه گذشت، چنين مىگويد:
«به طور قطع و يقين تو آنها را به صراط مستقيم دعوت مىكنى» «وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ».
صراط مستقيمى كه نشانههاى آن نمايان است و با اندك دقتى، صاف بودن آن روشن مىگردد.
مىدانيم راه راست نزديكترين فاصله ميان دو نقطه است، و يك راه بيش نيست، در حالى كه جادههاى انحرافى كه در چپ و راست آن قرار گرفته بىنهايت است.