تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٧
مىگذارد، و به پرهيز از گناه و انجام مسئوليتها وا مىدارد.
***
آن گاه اضافه مىكند: «كسانى كه به آيات پروردگارشان ايمان مىآورند» «وَ الَّذِينَ هُمْ بِآياتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ».
***
بعد از مرحله ايمان به آيات پروردگار، مرحله تنزيه و پاك شمردن او از هر گونه شبيه و شريك فرا مىرسد، مىگويد: «كسانى كه نسبت به پروردگارشان شرك نمىورزند» «وَ الَّذِينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا يُشْرِكُونَ».
در واقع نفى شرك، نتيجه ايمان به آيات پروردگار و معلول آن است، و يا به تعبير ديگر، ايمان به آيات پروردگار به «صفات ثبوتى» او اشاره مىكند و نفى شرك، اشاره به «صفات سلبى» است، به هر حال، نفى هر گونه شرك- اعم از آشكار و نهان- (جلى و خفى) در اين جمله درج است.
***
بعد از اين، مرحله ايمان به معاد و رستاخيز و توجه خاصى كه مؤمنان راستين به اين مسأله دارند، فرا مىرسد، توجهى كه آنها را در عمل، كاملًا كنترل مىكند، مىگويد:
«و كسانى كه نهايت تلاش و كوشش را در انجام اطاعات و اداى حقوق مردم و حق پروردگار دارند، اما با اين حال خود را مقصر مىدانند و دلهايشان ترسان از اين است كه سرانجام به سوى پروردگارشان باز مىگردند» «وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى رَبِّهِمْ راجِعُونَ».
اينان همچون افراد كوتهفكر و دون همت نيستند كه با انجام يك عمل كوچك خود را از مقربان درگاه خدا پندارند و چنان حالت عجبى پيدا كنند كه