تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٢
امتها است.
اين خوشحال بودن به راه و رسم خويشتن، و احساس تنفر و بيگانگى از هر چه غير آن است، گاه به جائى مىرسد كه: اگر انسان سخنى بر خلاف راه و رسم خويش بشنود، انگشت در گوش مىگذارد، و جامه بر سر مىكشد و پا به فرار مىنهد مبادا حقيقتى بر خلاف آنچه با آن خو گرفته بر او روشن شود، آنچنان كه قرآن درباره مشركان عصر نوح عليه السلام بيان مىكند: وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً:
«بار الها! هر زمان كه من از اينها دعوت كردم كه به سوى تو آيند و گناهانشان را ببخشى، انگشتها بر گوش نهادند و جامه بر خود پيچيدند و در راه غلطشان اصرار ورزيدند و به شدت در برابر حق استكبار كردند». «١»
و تا به اين حالت پايان داده نشود راه وصول به حق براى انسان ممكن نيست و هر كس بر طريقه خود اصرار مىورزد و لجاجت مىكند.
***
لذا در آخرين آيه مورد بحث، مىگويد: «اكنون كه چنين است بگذار آنها در جهل، گمراهى، غفلت و سرگردانيشان فرو روند تا مرگشان فرا رسد و يا گرفتار عذاب الهى شوند» كه اين قبيل افراد سرنوشتى غير از اين ندارند «فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ».
كلمه «حين» ممكن است اشاره به وقت مرگ يا وقت نزول عذاب و يا هر دو باشد.
واژه «غَمْرَة» (بر وزن ضربه) در اصل از «غمر» به معنى از بين بردن اثر چيزى است، سپس به آب زيادى كه مسير خود را مىشويد و پيش مىرود