تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٧
ولى اين سخنان بى اساس، در روح اين پيامبر بزرگ اثر نكرد و همچنان به دعوت خود ادامه مىداد و نشانهاى از برترىجوئى و سلطهطلبى در كار او نبود، لذا او را به اتهام ديگرى متهم ساختند و آن اتهام «جنون و ديوانگى» بود كه همه پيامبران الهى و رهبران راستين را در طول تاريخ به آن متهم ساختند، گفتند: «او فقط مردى است كه مبتلا به نوعى از جنون است بايد مدتى درباره او صبر كنيد تا مرگ او فرا رسد و يا از اين جنون شفا يابد»! «إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ».
جالب اين كه: آنها در اين تهمت خود نسبت به اين پيامبر بزرگ، تعبير «بِهِ جِنَّةٌ» را (داراى نوعى جنون است) به كار بردند، تا بر اين واقعيت سرپوش نهند كه زندگى اين پيغمبر و سخنان او همگى بهترين نشانه عقل و دانش او است در حقيقت آنها مىخواستند بگويند: همه اينها درست است، ولى جنون، فنون و چهرههاى مختلفى دارد كه در بعضى مظاهر عقل نيز هست!!
جمله «فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ» ممكن است اشاره به انتظار مرگ نوح باشد كه مخالفان براى آن دقيقهشمارى مىكردند تا آسوده خاطر شوند، و ممكن است تأكيدى بر نسبت جنون به او، يعنى انتظار بكشيد تا از اين بيمارى بهبودى يابد!. «١»
به هر حال، آنها در سخنان خود سه نوع اتهام واهى و ضد و نقيض براى نوح عليه السلام قائل شدند، و هر يك را دليل بر نفى رسالت او گرفتند.
نخست اين كه: اصولًا ادعاى رسالت از ناحيه بشر دروغ است! چنين چيزى سابقه نداشته، اگر خدا مىخواست بايد فرشتگانى بفرستد.
ديگر اين كه: او مرد سلطه جوئى است و اين ادعا را وسيلهاى براى رسيدن