تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٩
مىرفتند و بعد از يك باران ممتد و طولانى همه جا خشك مىشد و قطرهاى آب پيدا نبود!
و اگر تمام قشر زمين طبقه نفوذ ناپذير همچون گل رس بود تمام آبهاى باران در سطح زمين مىماندند، آلوده و متعفن مىشدند و عرصه زمين را بر انسان تنگ مىكردند، و اين آبى كه مايه حيات است مايه مرگ انسان مىشد.
ولى خداوند بزرگ و منان، قشر بالا را نفوذ پذير و قشر زيرين را نفوذ ناپذير قرار داده، تا آبها در زمين فرو روند و در منطقه نفوذ ناپذير مهار شوند و ذخيره گردند، و بعداً از طريق چشمهها، چاهها و قناتها مورد استفاده واقع شوند، بى آن كه بگندند و توليد مزاحمت، يا آلودگى پيدا كنند. «١»
اين آب گوارائى را كه ما امروز از چاه عميق بيرون مىكشيم و با نوشيدن آن، جان تازه پيدا مىكنيم، ممكن است از قطرات بارانى باشد كه هزاران سال قبل از ابرها نازل شده، و در اعماق زمين براى امروز ذخيره گشته است، بى آن كه فاسد شود.
به هر حال، كسى كه انسان را براى زندگى آفريد و مهمترين مايه حيات او را آب قرار داد، منابع بسيار مهمى براى ذخيره اين ماده حياتى قبل از او آفريده و آبها را در آن ذخيره كرده است!.
البته قسمتى از ذخيرههاى اين ماده حياتى، بر فراز كوهها است (به صورت برفها و يخها) كه گاهى همه ساله آب شده جريان مىيابد و گاه صدها و يا هزاران سال بر قله كوهى مىمانند، تا روزى كه فرمان نزول به آنها داده شود و بر اثر تغيير حرارت جوى، به سوى دشت و هامون سرازير گردد و زمينهاى تشنه را سيراب كند، ولى با توجه به كلمه «فى» در «فِى الأَرْض» چنين به نظر مىرسد