تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٩
را به «مضغه» كه شبيه گوشت جويده است تبديل كرديم و بعداً آن را به صورت استخوان در آورديم، و از آن پس بر استخوانها گوشت پوشانديم» «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً».
اين چهار مرحله متفاوت كه به اضافه مرحله نطفه بودن، مراحل پنجگانهاى را تشكيل مىدهد، هر كدام براى خود عالم عجيبى دارد، مملوّ از شگفتىها كه در علم جنينشناسى امروز، دقيقاً مورد بررسى قرار گرفته و پيرامون آن كتابها نوشتهاند، ولى، روزى كه قرآن از اين مراحل مختلف خلقت جنينى انسان و شگفتىهاى آن سخن مىگفت، اثرى از اين علم و دانش نبود.
و در پايان آيه، به آخرين مرحله كه در واقع مهمترين مرحله آفرينش بشر است، با يك تعبير سر بسته و پر معنى اشاره كرده، مىفرمايد: «سپس ما او را آفرينش تازهاى بخشيديم» «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ».
«بزرگ و پر بركت است خدائى كه بهترين خلق كنندگان است» «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ».
آفرين بر اين قدرتنمائى بى نظير، كه در ظلمتكده رحم اين چنين تصوير بديعى با اين همه عجائب و شگفتىها بر قطره آبى نقش مىزند.
آفرين بر آن علم و حكمتى كه اين همه استعداد، لياقت و شايستگى را در چنين موجود ناچيزى ايجاد مىكند، آفرين بر او و بر خلقت بى نظيرش.
ضمناً، بايد توجه داشت: «خالق» از ماده «خلق»، و «خلق» در اصل به معنى اندازهگيرى است، هنگامى كه يك قطعه چرم را براى بريدن، اندازهگيرى مىكنند، عرب واژه «خلق» درباره آن به كار مىبرد، و از آنجا كه در آفرينش مسأله اندازهگيرى بيش از همه چيز اهميت دارد، اين كلمه (خلق) درباره آن به كار رفته است.