تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٢
آنها نيز بر اين مثال منطبق هستند، آنها هم اگر دست، به دست هم بدهند و تمام لشگر و عسكرشان را جمع و جور كنند، و انديشمندان و فرزانگانشان را دعوت كنند، قادر به خلق مگسى نيستند، و حتى اگر مگسى ذرهاى از سفره آنها بر گيرد توانائى به باز گرداندن آن را ندارند.
***
پاسخ به يك سؤال
ممكن است در اينجا گفته شود: انسان امروز، با نيروى علم و دانش خود توانسته است اختراعاتى كند كه به مراتب از يك مگس برتر و بالاتر است.
وسائل نقليه سريع السير و بادپيمائى، ساخته كه در يك چشم بر هم زدن مسافت زيادى را طى مىكند.
مغزهاى الكترونيكى دقيقى را اختراع كرده، كه پيچيدهترين معادلات رياضى را در يك لحظه حل مىنمايد، آيا اين گفتگوها درباره انسان عصر ما نيز صادق است؟
در پاسخ مىگوئيم: ساختن اين وسائل محير العقول، بدون شك، دليل بر پيشرفت فوق العاده صنايع بشر است، اما همه اينها در برابر مسأله آفرينش يك موجود زنده، و خلقت حيات، مسائلى ساده و پيش پا افتاده است.
اگر كتبى را كه درباره «فيزيولوژى» موجودات زنده، و فعاليتهاى بيولوژيكى و حياتى يك حشره كوچك مانند مگس بحث مىكند، به دقت بررسى كنيم، خواهيم ديد ساختمان مغز يك مگس، سلسله اعصاب و دستگاه گوارش آن، به مراتب از ساختمان مجهزترين هواپيماها برتر است و اصلًا قابل مقايسه با آن نيست.
اصولًا «مسأله حيات»، حس و حركت موجودات زنده، نموّ و توليد مثل