تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٧
تعصب و لجاج «نزديك است برخيزند و با مشتهاى گره كرده خود، به كسانى كه آيات ما را بر آنها مىخوانند حمله كنند»! «يَكادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آياتِنا».
«يَسْطُون» از ماده «سطوت» به معنى بلند كردن دست، و حمله كردن به طرف مقابل است، و در اصل- به گفته «راغب» در «مفردات»- به معنى بلند شدن اسب، بر سر پاها و بلند كردن دستها است، سپس به معنى بالا اطلاق شده.
در حالى كه انسان اگر منطقى فكر كند، هر گاه سخن خلافى بشنود، نه چهره در هم مىكشد و نه پاسخ آن را با مشت گره كرده مىدهد، بلكه با بيان منطقى آن را رد مىكند.
اين عكسالعملهاى نادرست كافران، خود دليل روشنى است بر اين كه آنها تابع هيچ دليل و منطقى نيستند، تنها جهل و عصبيت بر وجودشان حاكم است.
قابل توجه اين كه: جمله «يَكادُونَ يَسْطُونَ» با توجه به اين كه از دو فعل مضارع تشكيل شده، دليل بر استمرار «حالت حمله و پرخاشگرى» در وجود آنها است كه گاه شرائط ايجاب مىكرد، عملًا آن را ظاهر كنند، و گاه كه شرائط اجازه نمىداد، حالت آمادگى حمله در آنها پيدا مىشد، و به تعبير ما به خود مىپيچيدند كه: چرا قادر بر حمله و ضرب نيستند.
قرآن در برابر اين بىمنطقان به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مىدهد: «به آنها بگو: آيا مىخواهيد من شما را به بدتر از اين خبر دهم؟! بدتر از اين، همان آتش سوزنده دوزخ است»! «قُلْ أَ فَأُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكُمُ النَّارُ». «١»