تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٣
***
آيه بعد، در واقع پاسخى است به اين سؤال كه: خدا چه نيازى به قربانى دارد؟
و اصولًا فلسفه قربانى كردن چيست؟
مگر اين كار نفعى به حال خدا دارد مىفرمايد: «گوشتها و خونهاى اين قربانيان هرگز به خدا نمىرسد» «لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها».
اصولًا، خدا نيازى به گوشت قربانى ندارد، او نه جسم است و نه نيازمند، او وجودى است كامل و بى انتها از هر جهت.
«بلكه آنچه به خدا مىرسد تقوا، پرهيزگاى و پاكى اعمال شما بندگان است» «وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ».
به تعبير ديگر: هدف آن است كه شما با پيمودن مدارج تقوا در مسير يك انسان كامل قرار گيريد و روز به روز، به خدا نزديكتر شويد، همه عبادات، كلاسهاى تربيت براى شما انسانها است، قربانى، درس ايثار، فداكارى، گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا به شما مىآموزد، و درس كمك به نيازمندان و مستمندان.
اين تعبير، كه خون آنها نيز به خدا نمىرسد، با اين كه خون قابل استفاده نيست، ظاهراً اشاره به اعمال زشت اعراب جاهلى است كه هر گاه حيوانى را قربانى مىكردند، خون آن را بر سر بتها و گاه بر در و ديوار «كعبه» مىپاشيدند، و بعضى از مسلمانان نا آگاه بى ميل نبودند كه در اين برنامه خرافى از آنها تبعيت كنند، آيه فوق نازل شد و آنها را نهى كرد. «١»
متأسفانه! هنوز اين رسم جاهلى در بعضى از مناطق وجود دارد كه: هر گاه