تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٢
به او بدهند قناعت مىكند، راضى و خشنود مىشود و اعتراض و ايراد و خشمى ندارد اما «معترّ» كسى است كه به سراغ تو مىآيد و سؤال و تقاضا مىكند و اى بسا به آنچه مىدهى راضى نشود و اعتراض كند.
«قانع» از ماده «قناعت» و «معترّ» از ماده «عَرّ» (بر وزن شرّ و بر وزن حُرّ) در اصل، به معنى بيمارى جَرَب است كه عارض بر پوست بدن انسان مىشود.
سپس به سؤال كنندهاى كه به سراغ انسان مىآيد و تقاضاى كمك مىكند (و اى بسا زبان به اعتراض مىگشايد) «معترّ» گفته شده است.
مقدم داشتن «قانع» بر «معترّ» نشانه اين است كه آن دسته از محرومانى كه عفيف النفس و خويشتن دارند، بايد بيشتر مورد توجه قرار گيرند.
اين نكته نيز قابل توجه است كه: جمله: كُلُوا مِنْها: «از آن بخوريد» ظاهر در اين است كه واجب است «حُجّاج» چيزى از قربانى خود را نيز بخورند، و شايد اين براى رعايت مساوات ميان آنها و مستمندان است.
و بالاخره آيه را چنين پايان مىدهد: «اين گونه ما آنها را مسخر شما ساختيم تا شكر خدا را به جا آوريد» «كَذلِكَ سَخَّرْناها لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ».
و راستى اين عجيب است حيوانى با آن بزرگى و قدرت و زور آنچنان تسليم است كه اجازه مىدهد كودكى پاهاى او را محكم ببندد، و او را نحر كند (طريقه نحر كردن اين است كه: كاردى در گودى گردن او فرو مىبرند، خونريزى شروع مىشود و حيوان به زودى جان مىدهد).
گاهى خداوند براى نشان دادن اهميت اين تسخير، فرمان اطاعت و تسليم را از اين حيوانات بر مىدارد، و ديدهايم يك شتر خشمگين و عصبانى كه در حال عادى كودك خردسال مهار او را مىكشيد، تبديل به موجود خطرناكى مىشود كه چندين انسان نيرومند از عهده او بر نمىآيند.