تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٣
فرمود: ارْكَبْها وَيْلَكَ!: «واى بر تو مىگويم سوار شو»!. «١»
در روايات متعددى كه از طرق اهلبيت عليهم السلام رسيده نيز روى همين مطلب تأكيد شده است از جمله «ابوبصير» از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه در تفسير آيه فوق فرمود: إِنِ احْتَاجَ إِلَى ظَهْرِهَا رَكِبَهَا، مِنْ غَيْرِ أَنْ يَعْنُفَ عَلَيْهَا وَ إِنْ كَانَ لَهَا لَبَنٌ حَلَبَهَا حِلاباً لا يَنْهَكُهَا:
«اگر نياز به سوارى دارد بر آن سوار شود، ولى آن حيوان را به زحمت نيفكند، و اگر شير دارد، شيرش را بدوشد، اما براى دوشيدن شير آن را در فشار قرار ندهد». «٢»
در واقع دستور فوق، دستورى است معتدل و حدّ وسط در ميان دو كار افراطى و خارج از رويه، از يكسو، بعضى احترام حيوانات قربانى را اصلًا نگاه نمىداشتند و گاه قبل از محل آنها را ذبح كرده و از گوشتشان استفاده مىنمودند كه در آيه دوم سوره «مائده» از آن نهى شده (لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامِ وَ لَا الْهُدى وَ لَا الْقَلائِدَ).
و از سوى ديگر، بعضى آنچنان راه افراط را پيش مىگرفتند كه: به مجرد اين كه نام قربانى بر حيوان گذارده مىشد، نه از شير آن استفاده مىكردند و نه بر آن سوار مىشدند،- هر چند از راه دور به سوى مكّه مىآمدند- كه در آيه مورد بحث اين معنى مجاز شمرده شده است.
تنها ايرادى كه ممكن است بر تفسير فوق گرفته شود اين است كه: در آيات گذشته سخن از حيوانات قربانى در ميان نبود، چگونه ضمير به آن باز مىگردد؟
اما با توجه به اين كه: حيوانات قربانى مسلماً يكى از مصداقهاى «شعائر