تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧١ - سوره القلم(٦٨) آيات ١ تا ٩
آن قدح را كه قطره چند در آن مانده بود برداشت و آن قطرات را بخورد و از عقب كنيزك بيامد و او را گفت كه ايجاريه اگر عايشه بگويد كه من آش جو خوردم بگو آرى و آنچه از حفصه شنيدى و ديدى به او مگو تا موجب نزاعى نشود و كدورتى در ميان ايشان حادث نگردد كه من دوست ندارم كه غبار ملالى به خواطر كسى بنشيند بعد از آن حضرت حق سبحانه اين آيه فرستاد وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ و بجهة خلق عظيم وى بود كه همه امت را بخوش خلقى امر مينمود چنان كه امام على بن موسى الرضا (ع) از اباء گرام خود نقل فرموده كه حضرت رسول (ص) فرمود كه
عليكم بحسن الخلق فان حسن الخلق فى الجنة لا محالة
بر شما باد كه التزام نمائيد بحسن خلق كه نيكو خلق البته در بهشت خواهد رفت و
اياكم و سوء الخلق فان سوء الخلق فى النار لا محالة
و بر شما باد كه از بدى خلق محترز شويد كه بد خلق بلا شبهه در دوزخ خواهد بود و ابو دردا از آن حضرت روايت كند كه
ما من شيئى اثقل فى الميزان من خلق حسن
هيچ چيز در كفه ترازوى اعمال گران بارتر از خلق نيكو نيست و نيز فرموده كه
ان المؤمن ليدرك بحسن خلقه درجة قايم الليل و صائم النهار
يعنى مرد مؤمن بخوى نيكو درجه كسى در مييابد كه همه شب نماز كند و همه روز روزه دارد و از ابو هريره مرويست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود كه
احبكم الى اللَّه احسنكم اخلاقا الموطئون اكنافا الذين يالفون و يؤلفون و ابغضكم الى اللَّه المشاؤن بالنهمة المفرقون بين الاخوان الملتمسون البراء العترات
دوست داشتهترين مردمان نزد خداى تعالى آنانند كه نيكو خوى باشند و دوشها را فرو آورده باشند از براى مردمان يعنى در نهايت تواضع و افتادگى باشند و با مردم الفت گيرند و مردمان بايشان الفت گيرند و دشمنترين مردمان نزد خداى تعالى كسانىاند كه سخنچينى كنند و ميان برادران مؤمن جدايى افكنند و عثرات بيگناهان جويند و نيز از آن حضرت ماثور است كه
انكم لن تسعوا اسعوا الناس باموالكم فسعوهم باخلاقكم
مالهاى شما بهمه مردم نمىرسد پس خوى نيكوى خود را بهمه ايشان رسانيد و شبهه نيست در آنكه حسن خلق مثمر غوس نهال محبت است در قلوب بندگان و قلع عداوت از صدور ايشان و ائمه هدى صلوات اللَّه عليهم اجمعين بميامن حسن خلق اهل ضلالت را هدايت مىكردند و از باديه گمراهى و طغيان بطريق مستقيم ارشاد مى فرمودند چنان كه مرويست كه حسان بن ثابت در زمان جاهليت هجو حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله گفته بود يكى از اصحاب خواست زبان وى قطع كند در راه بامير المؤمنين (ع) ملاقات كرد و كيفيت حال بموقف عرض رسانيد امير المؤمنين (ع) حسان را از دست وى بستد و خانه در بهشت بيكى از انصار فروخت